
۱- پس از گذاشتن عینک، از عشق با نگاه اول پشیمان شد.
۲- فراق، اپوزیسیون دولت عشق است.

۳- پستچی تنبل، نامهها را به اولین صندوق پست سر راه میاندازد.
۴- عاشق تنها متکلم وحده است و معشوق بی وفا متکلم مع "الغیر" .

۵- گربههای ماده از اینکه همیشه یک لباس به تنشان است ناراضیاند.
۶- گربهها نوازندگان خوبی هستند، چون خوب چنگ میزنند.

۷- سهم من از بازی مار و پله زندگی، فقط مارهایش بود.
۸-همه چیز دست به دست هم داد تا من و او نتوانیم دست در دست هم بگذاریم.

۹- چوپان دروغگو برای سیراب کردن گوسفندانش، آنها را به سراب میبرد.
۱۰- مهم ترین هوادارانش ریههایش بودند.

۱۱- شکوفه پاداش درختانی است که سختی سرمای زمستان را به جان خریدهاند.
۱۲- چون دعاهایم برعکس مستجاب میشود، خودم را نفرین میکنم.

۱۳- صفحهی حوادث روزنامهها، سوزنامه است.
۱۴-ماشینی که از دست رانندهاش عصبانی بود، جوش آورد.

۱۵- از معاشقهی نخ و سوزن لباس به دنیا میآید.
۱۶- از عجایب روزگار این که هر یک "نقطه"، دارای سه نقطه است!

۱۷- دراکولاها، پشههای تکامل یافته هستند.
۱۸- پزشک ناشی وردست عزراییل است!

۱۹- با این که کچل بود کلکسیون سشوار داشت.
۲۰- برای اینکه کفشهایش را برق بیاندازد، بندهای آن را در پریز فرو میکرد.

۲۱- از زمانی که رابطهی عاشقانهشان سرد شد، به یکدیگر گل یخ کادو میدادند.
۲۲- چراغ خواب، خمیازه میکشید.
لینک مطلب در سنگ پا