تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر - کاریکلماتور 3:
کاریکلماتور ۳:(چاپ شده در روزنامه فرهنگ جنوب)

۱- گوش راستش آنقدر سنگین بود که گردنش همیشه کج می شد.
۲- سوزنده ترین آه ها، آه اژدهاست.
۳- شوری آب دریا به خاطر اشکهایی است که ماهی ها برای غرق شدگان میریزند.
۴- چوپان تنبل برای اینکه گوسفندانش را به چراگاه نبرد، آن قدر منتظرشان می گذاشت تا زیر پایشان علف سبز شود.
۵- خوشبختانه برای ملاقاتش در خواب نیازی به منت کشی نبود!
۶- مردها چون نمی توانند از رژگونه و سرخاب استفاده کنند، مجبورند صورتشان را با سیلی سرخ نگه دارند.
۷- وقتی نانش را آجر کردند به ساخت و ساز خانه روی آورد.
۸- بالش عاشق ناکام بزرگترین معدن نمک دنیاست.
۹- در این دوره زمانه، حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !
۱۰- آن قدر وقت کشی می کرد که ساعت ها به خونش تشنه بودند.
۱۱- از فریادی که در دوردست ها کشیده می شود تنها سکوت شنیده می شود.
۱۲- سفینه ماهپیما هنگام عبور از جو زمین به دلیل جوگیر شدن به مریخ رفت!
۱۳- داوری که خوب سوت میزد به کفتر بازی روی آورد.
۱۴- باد کلاه گیس و آبروی آدم کچل را با هم می برد.
۱۵- باران عشق، از نوع باران های اسیدی است.
۱۶- برای اینکه زیر پایش را خالی نکنند روی دستهایش راه می رفت!
۱۷- دستشویی باشگاهی که دروازه بانش زیاد گل می خورد، بوی گلاب می داد .
۱۸- برای جلوگیری از آلودگی هوا هرگز عینک دودی بر چشم نمی گذاشت.
۱۹- بعضی انسان ها به قوانین بی احترامی میکنند و برخی قوانین به انسان ها.
۲۰- حرف های سخنران آنقدر پیچیده بود که حضار دلپیچه گرفتند.


نسخه پی دی اف این مطلب و سایر مطالب مندرج در صفحه اجتماع و فرهنگ روزنامه فرهنگ جنوب را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 12:20 توسط سامان فیروزی (سفیر) |