تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر - آمارهای اکبرآقا !


آمار های اکبرآقا
(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد):

اکبر آقا را خدا بیامرزد.همسایه دیوار به دیوار ما بود و با آنکه سن و سالی داشت دلش جوان بود .می گفتند  بعد از گذشت ۴۰ سال از آغاز زندگی مشترک و داشتن ۱۲ بچه و تحویل ۱۰ داماد و عروس به جامعه و  یک مهندس در دست احداث(یعنی  در حال تحصیل در دانشگاه آزاد) و یک دختر در عقد٬ هنوز که هنوز است عشق میان او و همسرش مانند عشق لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و ویس و رامین و بیژن و منیژه و رومیو و ژولیت شعله ور بود! به همین خاطر شنیدن خبر دوتا شدن تنبان اکبر آقا و تجدید فراشش از آن خبرهایی بود که هیچ رقمه به کت ما نمی رفت٬حتی اگر این خبر را از همسرمان  و بطور با واسطه از بنگاه معتبر سخن پراکنی کوچه مان منیره خانم شنیده باشیم.  گرچه اصلا انسان فضولی نبودم و کاری به این کارها نداشتم اما ظاهرا جیغ و دادها و عربده هایی که از خانه آن ها بلند می شد هیچ ظنی را نمی توانست در این مورد بی اعتبار کند.
همه مردان محل شب ها که اکبرآقا را در حال برگشتن از دکانش می دیدند دست مریزاد و دمت گرمی به ریشش می بستند یعنی  تو مردی که با داشتن دختر دم بخت و پسر دانشگاه آزادی توانستی تجدید فراش کنی ! وگرنه ما که از این عرضه ها نداریم و زیر یکی اش هم مانده ایم! زن ها هم هنگامی که اکبر آقا را می دیدند اخ و تفی می انداختند و ایش ایش گویان از کنارش رد می شدند !
مدتی بدین منوال گذشت تا اینکه باز هم خبر جدید یا بقول فرنگی ها بریکینگ نیوز ! رسید که اکبر آقا که حکایت شیخ صنعان را دوباره به جریان انداخته و آخر عمری فیلش به هندوستان یاد کرده و سر پیری بنای معرکه گیری گذاشته ٬ دوباره به روال قدیم زندگی اش بازگشته و هووی مذکور را سه طلاقه کرده است !
از قضا روزی خدمت یکی از دوستان شرفیاب شده بودیم و بعد از مدتی گپ و گفت و لنباندن چای و شیرینی و میوه و غیره مشغول خداحافظی بودیم که متوجه شدم یک آقایی که بیش از اندازه به اکبر آقا شبیه بود پس از ذکر مقادیر متنابهی قربان صدقه از خانه ای بیرون آمد و زنی ۳۰ ساله هم تا سر کوچه اورا بدرقه و دعا می کرد که خدا سایه اش را از سر او کم نکند و الخ ! پس از رفتن زن٬دوان دوان خودم را به اکبرآقا رساندم ! خفتش کردم و پس از سلام و احوالپرسی های متداول گفتم :"اکبر آقا ! ای شیطون ! تو که گفته بودی طلاقش دادم..."
جوابی که اکبرآقا داد هنوز که هنوز است در گوشم زنگ می زند که گفت :" بله ! طبق آمار های رسمی طلاقش دادم!"
داشتم از تعجب شاخ در می آوردم و هنوز دهانم را برای اظهار تعجب باز نکرده بودم که  اکبر آقا جمله ای دیگر گفت که هرگز فراموش نخواهم کرد :" عزیز من ! تو چه قدر ساده ای ! آمار رسمی٬ آماری است که برای خانه است و مصرف داخلی دارد ... و گرنه آمار های غیر رسمی تومانی صنار با آمار های رسمی توفیر داشته چیز دیگری می گوید!"
گرچه مرحوم اکبر آقا تفاوت بین آمار های رسمی و غیر رسمی را به من فهماند و به معلوماتم اضافه شد٬اما پس از مرگ و موقع تشییع جنازه اش ٬ کسی نبود که آمار رسمی و غیر رسمی را اعلام کند! این بود که گیس و گیس کشی راه افتاد که مسلمان نشنود کافر نبیند!!

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 13:43 توسط سامان فیروزی (سفیر) |