تورم شناسی(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)
همراه منزل در منزل کنار تلویزیون جلوس نموده و غرق تماشای اخبار بودیم که یکی از مسئولین اقتصادی مملکت روی صفحه ظاهر شد و گفت:" خوشبختانه در کشور اصلا تورم وجود ندارد و اصلا تورم دیگر چه صیغه ای است و نمی دانیم این دروغ ها را چه کسانی از کجایشان در می آورند و هرچه می گویند کذب محض است و خالی بندی است و دغل و جنگ روانی و توطئه و تخطئه و دشمنی و عناد و الخ !" از شنیدن این خبر بسیار شاد و مشعوف گشتیم و قصد جشن و پایکوبی کردیم، گفتیم کانال تلویزیون را عوض کنیم بلکه آهنگی پخش شود و ما نیز با آن حرکات ناموزون انجام دهیم(موزونش را گفته اند خوب نیست،نکنید!)همین که کانال را عوض کردیم یک مسئول دیگر آمد و بیان داشت که:" بله! در کمال تاسف و تاثر در کشور تورم داریم ولی قصد کنترل آن را داریم و عنقریب و به زودی و یکی از همین روزها آن را کنترل می کنیم و کمرش را می شکنیم و ...!"
با خودم گفتم آخر تورم چیست ؟! که هم در کشور ما هست و هم نیست! بعضی ها از غول تورم صحبت میکنند و بعضی ها منکر وجودش می شوند!؟ یعنی این غول اینقدر کوچک و صغیر است که بعضی ها آن را اینقدر ریز می بینند و با تلسکوپ و میکروسکوپ هم از رویت آن عاجزند؟
ناگهان عیال شروع کرد به داد و بیداد که آی گرانی است و تورم و ... و همه تقصیر توست ! گفتم آخر به من چه !؟ گفت خب اگر کارمند نبودی ما هم مثل آن مسئول میتوانستیم بگوییم که تورم نیست !
آبجی ما هم شروع کرد به تفسیر اقتصادی که :"ببین زن داداش ! این تورم یا نیست یا اگر باشد یک بچه صغیر است که از فرط کوچکی دیده نمی شود! و طفلک..."
اینجا بود که بغض گلوی ایشان را فشرد و های های زد زیر گریه:"... طفلک بی سرپرست هم هست... هیچکس مسئولیت ایجادش را به عهده نمی گیرد..."
مادر جان هم که طاقت اشک نوه اش را نداشت گفت:"الهی تصدقت بروم ! خب حلال زاده نیست ... " و شروع کرد به لعن و نفرین تورم و باعث و بانی اش که اشک دخترش را در آورده اند و الهی خیر نبینند و به زمین گرم بخورند و الهی داغ ببینند و الهی سقف آرزوشان روی سرشان خراب شود و قس علیعذا !
گفتم:" غصه نخورید! خودم باعث و بانی اش را پیدا میکنم!"
پس از کلی فشار به مغزم گفتم تورم فامیل آقای "گرانی" است،خب ریشه یابی میکنیم،این که کاری ندارد ! خب از مرغ شروع می کنم ! به مغازه مرغ فروشی رفته و قیمت مرغ را پرسیدم! وقتی نرخ را گفت الساعه کرکره مغازه را پایین کشیدم و پشت پیشخوان پریدم که مردک چرا اینقدر گران !؟خجالت نمی کشی؟شرم نمیکنی؟حیا نداری؟ گفت "آقا برو آن طرف باد بیاید! به من چه ؟ برو از مرغدار ها بپرس !!!"
با خودم گفتم که این هم سر نخ !بدون اتلاف وقت رفتم مرغداری،مرغ دار هم پس از کلی شکنجه
روحی-روانی از گرانی غذای مرغ گفت و گرانی گندم و اینکه بچه محصل دلرد و خرج زن و بچه اش را ندارد بدهد و کرایه خانه زیاد است و....؛ ایستادن را جایز ندانستم چون نزدیک بود از شنیدن مراثی زندگی آن نگونبخت فلک زده مفصلا اشک بریزم و افسردگی بگیرم ! ولی سرنخ دستم بود:"گرانی گندم"
وقتی سراغ گندمکار رفتم از گرانی کود برایم گفت و ... !
و حالا من در بیمارستان بستری ام چون مافیای قدرت و ثروت دیدند اطلاعات زیاد دارم، ترورم کردند !
چطور!؟
سر نخ من "گرانی کود" بود،خب کود از کجا می آید !؟
من فهمیدم(و کاش نمی فهمیدم) و رفتم سراغ سرمنشا کود ! هر چه از سرمنشا مربوطه سئوال کردم که مگر محصولات ناخوشایند تو چقدر ارزش دارد که اینقدر گران است جواب نداد !
گفتم حالا که اینطور شد به زور از او اعتراف میگیرم... اما خب پرواضح که زور گاو خشمگین از من بیشتر بود و شاخی حواله ما کرد و حالا بدنم از سر تا نشیمنگاه از 7 ناحیه دچار تورم شده است !پس عامل تورم این بود !؟
حالا فهمیدم این مافیای قدرت و ثروت که میگویند عجب قدرتی دارد لاکردار!!