تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر - باب < فرزند داری > از گلستان 2008(2007 سابق)
هزل تعلیم است آن را جد شنو.....تو مشو به ظاهر هزلش گرو

باب < فرزند داری > از گلستان 2008(2007 سابق):(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 و اى فرزند  اوسط ! به  ناخلف برادر صغیرت  ترك ازدواج را توصیه بنمودم و وی هیچ التفات نفرمود. حال اطفال قد و نیم قد از هیکلش بالا روند !
پس تو را نصيحت نمايم به ترك زاد ولد و آوردنِ فرزند كه آن نباشد مر تورا جز بند، كه در اين زمانه فرزند دارى نرخش گران است و سیسمونی نوزاد قیمت جان.
و چون از آب و گل به در آيد  از عهدۀ خرجش كه برآيد ؟ براى پسر مهریه و براى مدرسه شهریه يا همان همیاری كه عاقبتی نباشد آن را جز بدهکاری ، خرج دانشگاه آزاد از براى تحصيل و سایر چیزها از این قبیل به ناگه همه بر تو شود تحميل... و اگر فرزند دختر شود كه براى تزویج و غمزه و ناز  تورا بايستى تهیه لوازم منزل و جهاز و دراز کردن بسوی خلق دست نیاز...
مگر ما چه كرديم بهر والدینمان یا شمایان ما را چه كرديد كه كنون فرزند طلب كنى و مصيبت را سبب ؟
اگر بچه خواهى زياد نیاوركه اين يكبار آزموده ایم و اجرابکردیم  و چونان آهو در گل بماندیم و حال این سروده از بر بخوانیم:
                        بچه كه عمر و نفس است           عزيز  من دوتا  بس است
                        اگر  شود   بيشتر   از اين            عمر تو  اندر قفس  است
و اصلا يكى هم زياد است چه رسد به دو ! ليك با اين همه گويم كه لازم نيست فرزند  خونی باشد! پس بابا لنگ دراز را به ياد ار ! به  پیرانه سرا*  رو و مردى ۸۰ ساله به فرزندى اختيار نما كه نه خرج پوشک و شير خشک دارد و نه خرج تحصيل و جهاز...
فرزند هيچ بنگفت وليكن سكوت را صداى گريه طفلی در طلب لبن بشکست...

پای ورقی:
*خانه سالمندان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 19:33  توسط سامان فیروزی  |