تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر - منزلت استاد یا زندگی یک معلم نمونه در5 اپیزود
 
طنزنوشت های یک سفیر
 
 
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه
 
به مناسبت روز معلم(و صد البته با تاخیر!):

تقدیم به روح پاک معلم عزیز پنجم ابتدایی ام٬ آقای محمدرضا عفتی٬ که (چرا) گفتن و بی دلیل نپذیرفتن را به ما آموخت...
مردی که هنوز رفتنش را باور ندارم...
روحش شاد...

آقای عفتی...اجازه !؟ یادتان هست وقتی دفترم را برای نوشتن یادگاری به شما دادم نوشتید " به امید دیدار در دانشگاه"؟...
پس (چرا) قبل از آن که به دانشگاه بروم شما رفتید و پر کشیدید؟...



راستی هنوز که هنوز است نفهمیدم (چرا) بالای امضایتان نوشتید A-F؟



منزلت استاد یا زندگی یک معلم نمونه در5 اپیزود
(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

0- دوران شیرخوارگی:
 مکان: کنار گهواره نوزاد

 خاله خانم: واقعا که ! این بچه چقدر لاغر و زرد انبو هستش !
عمه خانم: واه واه بلا به دور ! معلومه وقتی بزرگ شد معلم می شه !!

 1-کودکی:

 پدر(رو به پسر چاق): پسرم ! بزرگ شدی می خوای چی کاره شی ؟
پسر چاق: می خوام دلال گوشت گورخر آفریقایی بشم !
پدر: الهی قربونت برم  پسر گلم !باریکلا تصدقت برم ! موش بخوره تورو !  از همون اول معلوم بود تو یه چیزی میشی ...

 پدر(رو به پسر لاغر): تو چی پسرم !؟
پسر لاغر: من می خوام معلم ...
پدر : خاک بر سرت کنن... خانم...بیا ببین چه بچه ای تربیت کردی ! اصلا معلوم نیس این بچه به کی رفته !
پسر : اما معلم راهنمای بشر...

(ادامه داستان به دلیل تصاویر خشونت علیه کودکان سانسور می شود!)

 2-نوجوانی
مکان: کلاس انشا
موضوع انشا: می خواهید در آینده چه کاره شوید!؟ 

همان پسر لاغر: من می خواهم در آینده شغلی داشته باشم که منزلت بالا و احترام زیاد داشته باشد برای همین تصمیم گرفتم معلم...
معلم انشا: چی ؟ گور به گور شی ! می خوای خودتو بدبخت کنی ؟ برو بیرون از کلاس من تا با والدینت نیومدی پاتو تو کلاس من نذار... کودن !

 3- جوانی
مکان: مجلس خواستگاری

پدر عروس خانم (احتمالی): خب... آقا پسر کارشون چیه ؟
مادر همان پسر لاغر : معلم هستن...
پدر عروس خانم (که حالا احتمالش کمتر شده !): نه ! عرض بنده این هست از چه طریق کسب درآمد می کنن !؟
پسر لاغر: معلمی...اصولا معلم ها وظیفه خطیر  آموزش...
پدر عروس خانم (با احتمال صفر!): بفرمایید بیرون آقا... مگه ما دخترمون رو از تو جوب پیدا کردیم ؟ کلی خواستگار دلال داره این دختر !!!

4-میانسالی:
مکان: جلسه تقدیر از معلم نمونه

 مجری جلسه: در اینجا جا داره از آقای معلم نژاد(همان پسر لاغر!!) خواهش کنم روی سن تشریف بیارن...
آقای معلم نژاد(پسر لاغر سابق): متشکرم... معلمی و تدریس شغلی بسیار دشوار...
مجری جلسه: خب متشکرم کافیه! حالا نوبت میرسد به تقدیر  ازاسپانسر محترم برنامه،جناب  آقای دلالمندیان،مدیریت محترم شرکت تهیه و توزیع گوشت گورخر آفریقایی ...خواهش میکنم روی سن تشریف بیارن و در مورد امر خطیر دلالی گوشت گورخر با سخنان مبسوطی مارا مستفیض بفرمایند..تشویق بفرمایید ...

 و این داستان ادامه دارد!!

 |+| نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2:15  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
 
  بالا