تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر
 
طنزنوشت های یک سفیر
 
 
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه
 


   فِرَنکِشـتاین هـیولایی علم کرد       
پشـیمان شـد دو دستـش را قـلـم کرد

     خـداونـدا! کـجا  بودی  تو آنگاه        که شیطان وضع ما شُربا شلم* کرد!؟


* همان شلم شوربای خودمان است که به اقتضای وزن و قافیه اینگونه شده است.

بعدا نوشت:
گمان نمی کردم این توضیح لازم باشد اما فرنکشتاین یا فرانکشتاین(نام شخصیت اصلی رمانی از مری شلی با همین نام) دانشمندی است که با کنار هم گذاشتن تکه های اجساد مرده ها و شوک الکتریکی به آن ها هیولایی ترسناک می‌سازد که حتی خودش نیز از ساختش پشیمان می شود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 17:16  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

دیروز...امروز...

دیروز

تمام آرزوی من آن بود

که یکبار٬

فقط و فقط یک بار ......

و امروز

تمام آرزوی من این است

که یک بار دیگر...

فقط و فقط یک بار دیگر......


 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 4:24  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

تقدیم به قیصر امین پور به مناسبت دومین سال درگذشتش...


نه گندم نه سیب (۲)*

«نه گندم ونه سیب»...

می گویند که بهشت

پر از حرامزادگانی است

نیم آدم و نیمی حور

و این بود

داستان واقعی اخراج از بهشت...



* نه گندم و نه سیب عنوان شعری از قیصر امین پور است که با همین عبارت آغاز می شود و من برداشت جدیدی از آن ارایه کردم...

 |+| نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 17:36  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

 

سپیدان را خدا بر تخت کردی      عرب ها را ولی بر نفت کردی

عدالت را چه کردی پس خدایا    سیاهان را چرا بدبخت کردی !؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 21:49  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

باز هم یک مثلا شعر طنز عاشقانه:

اشک معشوق...

وقتی برای پیاز

اشک ریختی

و برای من نه

تازه فهمیدم

که برای تو

نه سر پیاز بودم

و نه ته پیاز...

 


با خبر شدیم عده ای از دوستداران ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد اقدام به راه اندازی وبسایتی  کرده اند که آدرسش این است:     

    http://www.bacheh-mashad.tk

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 22:8  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
پیش نوشت: لطفا دریافت یا برداشت خودتان را نسبت به این شعر بنویسید...

روانی !

دچار عارضه «روانی» ام کردی

آنچنان

که کودکان

سر در پی ام بگذارند

تا در سرگردانی جویبار

دنبال کنند

قایق کاغذی شان را...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 23:28  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 


تنویر افکار عمومی

۱-  هر کچلی رونالدو نیست .(مثال نقض: دکتر الهی قمشه ای!)

۲- هر رونالدویی کچل نیست .(مثال نقض : کریستین رونالدو!)

۳--هر کس سبیل داشته باشد هم پدر شما نیست! (مثال نقض: برو تو خیابون یه نیگا بنداز ! ریخته!)

نتیجه۱:  هر کس هم که نامش " سامان فیروزی" باشد  من نیستم ! این وبلاگ تنها وبلاگ بنده است و   وبلاگ "یه سقف خالی یه نور خاموش" هیچ ارتباط به بنده ندارد و  این صرفا یک تشابه اسمی است٬ لطفا سوال نفرمایید !
نتیجه۲:ضمنا در تحقیقات مشخص شد ایشان حدود دوماه از بنده بزرگتر است اما دلیل نمی شود که زود تز از بنده "سامان فیروزی" شده باشد ! شاید اسم من را زود از ایشان انتخاب کرده باشند ! والله اعلم ! 



سیب زمینی

قول می دهم
آدم شوم
تو فقط حوای من باش
آنقدر سیب می خورم
تا بترکم
آنقدر...
که از زمین هم
بیرونمان کنند !

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 0:49  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

ممکن است خواننده زبلی در پایان بگوید : من که خنده ام نگرفت . عرض شود که او خنده اش گرفته است اما خودش خبر ندارد.همان انبساط خاطر خودش خنده است. منتها خنده ای درونی و پنهان و بدون استفاده ابزاری از لب و دندان !(ع-شکرچیان-مقدمه گزینه اشعار طنزآمیز عمران صلاحی)

نمی دانم چرا اما هربار که در کارگاه شعر دانشگاه شعری می خواندم که به زعم خودم عاشقانه بود به نظر دوستان و بلاخص استاد کارگاه طنزآمیز می آمد ! این شعر هم از همان هاست ...حالا می خواهید آن را طنز در نظر بگیرید یا عاشقانه با خودتان است!

کریسمس

گفتی کریسمس که آمد
قرمز می پوشم
و می نشینم
در چکمه هایت...
آمدی و رفتی
اما
کجا می بری
         چکمه هایم را ؟!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 23:26  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
معما

حسادت که نه...

معماي من اين بود

که تو آن ها را نوازش مي کردي

يا آن ها تو را ؟

جواب اين بود

که من

     کمتر بودم

                 حتي

                            از بچه گربه هاي حياط خلوت خانه شما !

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 16:3  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

قایم باشک (منتشر شده در سایت خبری تحلیلی عصر ایران)

ده٬
بیست٬
سی...

یک قایم باشک ساده!
ما بمب می اندازیم
زن ها و کودکان زیر آوارها 
قایم می شوند٬

اما شما
تنها چشم بگذارید
ای رییسان عرب !

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 1:12  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

آپدیت:بدلیل تیکه های واصله از دوستان و انتقاد نسبت به ریش دار بودن بنده در عکس ! و افسرده بودن چهره که با طنز بودن وبلاگ تناسب ندارد ! گشتیم و یک عکس بی ریش با خنده ملیح پیدا کردیم ! باشد که دست از سر ما بر دارند !

و در ادامه آزمودن سبک های مختلف از عکس گرفته تا کاریکلماتور و شعر و ...
این هم  اولین تجربه بنده در ترانه طنز!!!

باراکنامه
(منتشر شده در ماهنامه اینترنتی طنز سنگ پا)


بیا بشین کنار ِ من عزیزم
تا من دیگه این همه اشک نریزم

می خوام بگم تو خوشگلی تو ماهی
عیب نداره اگه یه کم سیاهی

***

می گن که رفته توی کاخ سفید
سیاهی که آورده با خود امید

همه شدن خوشحال و شاد و شنگول
باراک جونم شکسته شاخ یک غول

شده رییس جمهور ِ یک کشوری
میکشه از عراق بیرون لشکری

گوانتانامو رو می یاد می بنده
پر میکنه چاهی که بوش می کنده

حل می کنه بحران اقتصادی
در میاره دنیا رو از کسادی

می گن که چون باباش مسلمون بوده
یه آدم با دین و ایمون بوده !!

دیگه داره هوای مسلمین رو
میگیره تحویل دیگه مومنین رو !!

گفته چاوز باراک خودش یه مرده
روسا میگن دشمن جنگ سرده

به ایرونیا میگه پاشین بیاین
هواپیما ندارین!؟ با یه ماشین بیاین

کنیم با هم مذاکره ٬ گفتگو
کدورتا رو ما کنیم شستشو

میگه بیاین٬ اینم غنی سازی تون
برین پی کار ِتون و بازی تون

اوضاع دنیا دیگه راست و ریسته
زندگی تو افریقا!؟ بیسته بیسته !!

هرکی که اون یکی رو دوست میداره
دستاشونو تو دست هم میذاره !!!

***

آهای آهای بیدار شین اهل دنیا
بیدار شین از خواب نباشین تو رویا

درسته شادم من از انتخابش
جنگ شده کمتر دیگه احتمالش

درسته که دموکراتا بهترن
بد میونِ یک بد و یک بدترن

ولی زیادی نباشین امیدوار
بزارین اول اون بیاد سر ِ کار

تا که نگیم چی شد چی فکر میکردیم
از خوبیاش چیارو ذکر میکردیم

من که میگم باز نباشین امیدوار
باراک حسین نیست واسمون یه غمخوار

لینک مطلب در سنگ پا

 |+| نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 19:52  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

ضمن تبریک روز دانشجو ٬اثر زیر اولین تجربه من در زمینه شعر طنز است (که شاید زیاد هم طنز نباشد!!) که ان شا الله مقبول طبع افتد: 

به مناسبت روز دانشجو
تقدیم به : شهاب شیرزادی٬ مسعود قربانی نژاد و مسعود نظری فرد
نصیحت نامه

برو اي جوان در پی هر فساد

مکن تا تواني ز ما انتقاد

مزن حرفي از آنچه ما کرده ايم

بکش بنگ و ترياک و از اين مواد

سرت گر اضافي نمايد به تن

سخن گو به يک دم دهيمش به باد

چنانت زنيم ما به باتوم و چوب

نباشد موثر به زخمت ضماد

کنيمت ز دانشگه اخراج و ليک

چه کس ميرساند شما را به داد !؟

 |+| نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 17:31  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

وقتی در حالت عادی طنزت نمی آید٬ دیگر  با پای شکسته و تنهایی دیوانه کننده آن هم از صبح تا شب در خانه ای بی امکانات در شهر غریب٬ آخرین ذرات از قریحه طنزت  هم بالکل می میرد... آنچه می بینید جزیی از ما حصل تنهایی های من است:

بار

وقتی که بی مسئولیتی آسمان٬

بار بر دوشم نهاد

در پی قلب

پای "پیکر لاغر من"

از پای نشست...

شکست....

گله فیل

با فیل هایم چه کنم

که هندوستانت را یاد می کنند

و نمی دانند که این من

سال ها در پی طاووسی به نام تو

جور هندوستان ها کشیده است...


آپدیت:

یکی از مطالب من که در نشریه طنز اینترنتی سنگ پا منتشر شده است را اینجا ببینید.

 |+| نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 15:50  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
 
  بالا