|
طنزنوشت های یک سفیر
|
||
|
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه |
توضیح:
هنوز هم نظرات شما را تک به تک و بادقت می خوانم منتهی به دلیل قطع بودن اینترنت منزل تا مدتی قادر به پاسخگویی به نظرات شما عزیزان نخواهم بود.
پای صحبت آقاجون
(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز)یادش به خیر... خدا بیامرز پدرم (البته بعد فوت مادرم!) شب های جمعه ما را به زور دور هم جمع می کرد دور کرسی و به قول خودش «شاهنومه» برای ما می خواند! و البته داستان همیشه اش هم رزم اسفندیار رویین تن بود که با رستم در آویخت و آخر رستم خونش ریخت.
اسفندیار را دوست داشتم و به نظرم کشته شدنش لافتوتی و بی مروتی بود؛ پدر همیشه از درگیری نیروهای خیر و شر می گفت و همیشه می گفت که زمانه، هم رستم دارد و هم اسفندیار! ما هم که اصولا وقتی ککی به تنبان مان می اُفتد دست بردار نیستیم از همان روزگار جوانی در جستجوی رستم و اسفندیار زمانه بودیم! و حالا سر پیری دست به مکاشفه زده اسفندیار زمانه را شناختیم! او کسی است که نه سیمرغ حریف اوست و نه رستم! اسمش هم اسفندیار است! هیچکس هم حریفش نیست؛ می تواند برود ترکیه حرکات موزون و غیر موزون تماشا کند،از دوستی با اسراییل بگوید٬ در مراسم دف زنی و توهین به مقدسات شرکت کند اما هیچکس هم کاری به کارش نداشته باشد !اسفندیار رحیم مشایی را میگویم!مشاور و رییس دفتر رییس جمهور : کارهايي می کند که اگر در دولت هاي قبلي انجام مي شد مي آوردند «سوار زابلي» که باشند با «خنجر کابلي»!حالا انصاف بدهید این اسفندیار رویین تن است یا اسفندیار شاهنامه؟!فقط ماندم چه کسی و در چه آبی او را شسته که اینجوری رویین تن شده است؟!
چنان حرف هایی زد اسفندیار که هرکس بگوید کشندش به دار
هــمــاوردی امــا نـدارد کــنــون که باشد ز فامیل و مهرش فزون!
البته می گویند دخترش پدر شوهر خوبی دارد!
والله اعلم...
آموزش شهروندی(چاپ شده در روزنامه شهرآرا)
اصول مستاجرداری:
مسئله مالک و مستاجر از جمله مسایلی است که از زمان غارنشینی انسان ها، بین ابناء بشر مطرح بوده و بااین حال نکات زیادی در این باب از دید مالکین محترم مغفول مانده است. لذا با عنوان نمودن نکات زیر امیدواریم که قدمی هرچند کوچک در راه ایجاد رفاه برای مالکین محترم و نیز مهار مستاجرین، برداشته باشیم:
- طبیعتا اولین کار جهت داشتن مستاجر،اجاره دادن منزل است.لذا همين امروز دست به كار شويد و براي سوسك ها و موش هاي زيرزمين نمناك خانه تان همدم و مونس پيدا كنيد ! كافي است به بنگاه سر كوچه تان بسپاريد كه يك مورد اوكازيون براي اجاره داريد و از او بخواهيد براي شما مستاجری پيدا كند.
- با عربده كشي و نعره زني دایما به مستاجر خود ياد آوري كنيد كه شما بسيار آدم ناموس پرست و خواهر و مادر داري هستيد و آنها اصلا حق رفت و آمد با افراد عذب را ندارند چون در منزل شما یک خانم مجرد وجود دارد و سپس به مادربزرگ 105 ساله تان كه همسرش را حدود 80 سال پيش دقمرگ کرده است اشاره كنيد !
- جهت صرفه جویی در مصرف برق ، زمانی که مستاجرتان در خانه نيست با كليد يدكي وارد منزل آن ها شده لامپ هاي پر مصرفشان را باز كنيد !
- هر روز صبح مادربزرگ آلزایمری تان را برای گرفتن اجاره خانه به منزل مستاجرتان بفرستید.
- اگر زمستان است و لوله دستشويي خانه مستاجرتان تركيده و برای انجام اعمالی از قبیل ... و ...دچار مشکل شده اند (منظور از ... و ... همان گلاب به رو و رو به دیوار است) به شما ربطي ندارد چرا که خوشبختانه یک بوستان (همان پارک خودمان!) به همراه سرویس بهداشتی در نزديكي منزل شما وجود دارد.
- از مستاجرتان بخواهيد كه هنگام ورود به خانه خودش حتما "ياالله" بگويد ! شايد يكي از عناصر مونث خانواده شما محض فضولي به زيرزمين محل سکونت مستاجرین تشريف برده باشد.
- در هنگام تخلیه و تصفيه حساب، نيمي از پول پيش را جهت نظافت حياط ، پول شارژ، ديركرد اجاره خانه، استهلاك منزل، شيريني منزل جديد، بهاي شله و حلیم نذري و ... كسر نماييد.
شاید عده ای تصور کنند که اولین کسیکه واژه "نن جون !" یا همان "ننه جان" را وارد ادبیات سیاسی کشور کرده شیخ مهدی کروبی است. اما بنده در همینجا اعلام میکنم که بنده بسیار پیشتر از مناظرات انتخاباتی اقدام به استفاده این واژه در حیطه سیاست کرده ام و میتوانم ضمن شکایت از ایشان تقاضای دریافت غرامت هم بکنم ولی با حال برای سنگین تر نشدن پرونده ایشان از اینکار خودداری کرده صرفا به انتشار این مطلب قدیمی در وبلاگ بسنده میکنم!!! برای اثبات ادعای بنده به لینک مطلب در کافه طنز بروید و تاریخ مطلب را ملاحظه فرمایید!)
پای صحبت آقا جون(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز)
این قسمت: بلا نسبت شما !
خدا بیامرزد ننه جان را! زمانی که بچه بودیم یک خرابه ای کنار خانه ما بود و در این خرابه بلانسبت شما سگی زندگی می کرد…
حالا این سگ به ننه جان ما چه ارتباطی داشت؟
عرض میکنم !
ما معمولا در خانه مهمان زیاد داشتیم و بالطبع همیشه غذا هم زیاد درست می کردیم اما بعد از اینکه مهمان ها می رفتند و خروار خروار غذای اضافه روی دستمان باد می کرد ننه جان ما را مجبور می کرد که برویم و غذا را بریزیم بلانسبت جلوی سگ تا حیف نشود! یخچال که نبود آن زمان…
حالا چند روز پیش توی روزنامه خواندم دولت بین مردم سیب زمینی مفتی تقسیم کرده و یک عده هوچی گری کرده اند که آقا! با گداپروری رای جمع نکنید! دولتی ها هم در دفاع گفته اند سیب زمینی ها داشته می گندیده مجبور شدیم بین مردم توزیع کنیم که حیف نشود.
حالا غرض از ذکر این خاطره این بود که بگویم ننه بزرگ ما اینقدر شعور داشت که نگذارد غذاها حیف شود! اما منتقدین دولت خدمتگزار اندازه ننه بزرگ بی سواد ما هم شعور ندارند… خدا همه را به راه راست هدایت کند…
لینک مطلب در کافه طنز
پای صحبت آقا جون(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز)
این قسمت:سیگار اشنو
آقا جان از پدربزرگ مرحومش مستبد الدوله نقل می کرد که: « در زمان صدارت میرزا علی اصغرخان اتابک، صدراعظم مظفرالدین شاه، دستور داده شد که از ورود روزنامه های منتشره به زبان فارسی که در خارج انطباع می یافتند به کشور جلوگیری شود.» سپس از قول همان مرحوم می گفت: «اعتمادالسلطنه برای جلوگیری از هویدا شدن آثار کراهت بر جبین همایونی پادشاه و نعوذ باالله من غضب الله زبانه زدن خشم شاهنشاه ، دستور داد که دایره تفتیش و سانسور ایجاد شود.»
آقاجان به اینجا که می رسید در حالیکه گوش هایش مانند گوجه فرنگی سرخ می شد با حرارتی خاص عربده می کشید که: « مگر فقط همین خرابه های تخت جمشید و قبر کورش نه چندان کبیر! یادگار قدماست!؟ این سانسور هم یادگار قدماست و حفظ یادگار قدما واجب است… اصلا سانسور باید به عنوان میراث ملی- معنوی ثبت شود!»
بعد صدایش کمی آرام تر می شد و ادامه می داد: «زمان ما سیگارهایی بود به اسم اشنو یا اشنو ویژه. این ها فیلتر نداشت و بالطبع برخی اقوام درجه یک ریه آدم را با خودش پیوند می داد!(البته با حفظ موازین!) کم کم سیگارهای فیلتردار هم باب شد اما حالا شما بگویید الحق والانصاف کارخانه های سیگارسازی که برای سیگار فیلتر می گذارند ، دارند به شعور ملت توهین می کنند!؟»
و ناگهان از جایش بلند می شد، عصایش را به هوا بلند می کرد و عربده می زد: «اینقدر نگویید فلان سایت فیلتر شد و داد و فغان و بی داد و عربده و ننه من غریبم بازی و مظلوم نمایی و هوچی گری در بیاورید که فیلترینگ اینترنت توهین به شعور ملت است. خب مگر فیلتر چیز بدی است!؟ آن ها که ضد فیلترینگ داد سخن می دهند اصلا خودشان می توانند یک نخ سیگار اشنو ویژه بدون فیلتر بکشند!؟ آخر شرم و حیا هم خوب چیزی است دیگر…»
|
|