تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر
 
طنزنوشت های یک سفیر
 
 
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه
 

باز هم یک مثلا شعر طنز عاشقانه:

اشک معشوق...

وقتی برای پیاز

اشک ریختی

و برای من نه

تازه فهمیدم

که برای تو

نه سر پیاز بودم

و نه ته پیاز...

 


با خبر شدیم عده ای از دوستداران ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد اقدام به راه اندازی وبسایتی  کرده اند که آدرسش این است:     

    http://www.bacheh-mashad.tk

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 22:8  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
 برای مشاهده کاریکلماتورها به صورت فتو کاریکلماتور روی ادامه مطلب کلیک کنید.

کاریکلماتور۸:(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز )

۱- جیغ بنفش ، حاصل ترکیب جیغ طرفداران تیم های آبی و قرمز در ورزشگاه است.
۲- برخی روزنامه ها پایه انتشار خبرهای بی پایه اند.
۳- دوش حمام بزرگترین مقلد باران است.
۴- مرا با کم محلی هایش هم محله کرده بود.
۵- برای اینکه با نگاهش مرا به آتش نکشد هنگام ملاقات  با خودم کپسول آتش نشانی می برم.
۶- از شکست باید درس گرفت : دیگر مسابقه نمی دهم !
۷- خطوط کج برای راست شدن باده نوشی می کنند.
۸- گچکار خوب ، ما را رو سفید کرد.
۹- در بیمارستان تنها کسی که هوایش را داشت کپسول اکیسژن بود.
۱۰- دنیا تنها زندانی است که همه محبوسین آن محکوم به مرگ هستند.
۱۱- سنگ ها در اعتراض به “سنگدل” خواندن معشوقه های بی وفا دست به تظاهرات زدند.
۱۲- بر خلاف ادعای ریاضی دان ها هر “خط” تنها یک نقطه دارد!
۱۳- تقدیر، تنها  از کسانی که در مقابلش می ایستند تقدیر می کند.
۱۴- خورشید خانم ترشیده ترین مونث تاریخ است چون ده میلیارد سال بی شوهر مانده است!
۱۵- بعضی ها شورش را در می آورند و بعضی ها شورش می کنند!!


لینک مطلب در کافه طنز


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 13:9  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

پروردگارا

اگر مصلحت من چنین

است٬ حاجتم را برآورده

فرما

و اگر نیست٬ مصلحتم را

در آن قرار بده...
 


 


گاها" وقتی حاجتی برآورده نمی شود می گویند لابد مصلحت شما نبوده...به خاطر همین٬ شیوه دعا کردن خودم را عوض کردم...

التماس دعا ...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 23:57  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 


مدتی پیش که نشریات قدیم بچه مشد را تورق می کردم چشمم به این مطلب افتاد ٬چند روز پیش با شنیدن خبر " گران شدن نان " بار دیگر به یاد این مطلب افتادم و با خودم فکر کردم به هرحال این اولین مطلب من بوده  که حدود ۴ سال پیش در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد چاپ شده و گذاشتن آن روی وبلاگ خالی از لطف نیست  !

نان به نرخ روز خوردید ای دریغ !
عده ای بر این باورند که خوردن نان به نرخ روز به سود فرد تمام می شود اما این عزیزان در اشتباه هستند و در تیه گمراهی سرگردان٬زیرا که با افزایش روزافزون قیمت نان٬ خوردن این برکت الهی به نرخ قدیم به صرفه تر است.
اما متاسفانه نان به نرخ قدیم در بازار موجود نیست و اگر هم موجود باشد سرشار از کپک و قارچ و انگل و کخ* و جانورهایی از این قبیل می باشد.لذاست که اگر نخواهیم نان را به نرخ روز بخوریم گرسنه خواهیم ماند...


کُخ : معادل مشهدی کِرم !

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 16:16  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

این هم یک خاطره همینجوری:

دوره پیش دانشگاهی یک معلم شیمی داشتیم به اسم آقای "کاظم شکفته" که خیلی مرد دوست داشتنی ای بود... منتهی همیشه روی  تخته ریز می نوشت و من هم که چشمم ضعیف بود پدرم در می آمد تا نوشته های روی تخته را بخوانم ! به همین خاطر همیشه ی خدا، سرم روی جزوه بغل دستی ام بود! هرچقدر هم سر کلاس می گفتم "لطفا درشت بنویسید" افاقه نمی کرد! اول درشت می نوشت و بعد یادش می رفت و دوباره مورچه می دواند ! این بود که یک روز تصمیم گرفتم از باب دیگری وارد شوم و مدح استاد بگویم و اگر جواب نداد هم که بقول قدما :
"چو شاعر برنجد بگوید هجا    بماند هجا تا قیامت بجا!!!"
لذا یک روز، اول زنگ شیمی، شعر زیر را روی تخته نوشتم :

شکفته، ای همه عالم بســـویت        همه دنیا و اُخری مسـتِ رویت

بُوَد جانا ! نوبل شایـسـتــه ی تو        بگردد هر شیمیدان خاکِ کویت

بُوَد مارکف نیکوف شاگردِ دَرسَت        شـــــود لاوازیـه یــک تـار مـویت

                        نـویسـی گر درشت بر روی تخته        ببوسم روی و رخســــار نکویت!

با ابن حال ایشان همان جلسه هم روی تخته ریز نوشت و مورچه ها بدوانید و در پایان کلاس هم به من گفت : " چون ترسیدم بیای ماچم کنی ریز نوشتم !! "

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 1:9  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
 
  بالا