|
طنزنوشت های یک سفیر
|
||
|
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه |
اشک معشوق...
وقتی برای پیاز
اشک ریختی
و برای من نه
تازه فهمیدم
که برای تو
نه سر پیاز بودم
و نه ته پیاز...
با خبر شدیم عده ای از دوستداران ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد اقدام به راه اندازی وبسایتی کرده اند که آدرسش این است:
http://www.bacheh-mashad.tk
کاریکلماتور۸:(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز )
۱- جیغ بنفش ، حاصل ترکیب جیغ طرفداران تیم های آبی و قرمز در ورزشگاه است.
۲- برخی روزنامه ها پایه انتشار خبرهای بی پایه اند.
۳- دوش حمام بزرگترین مقلد باران است.
۴- مرا با کم محلی هایش هم محله کرده بود.
۵- برای اینکه با نگاهش مرا به آتش نکشد هنگام ملاقات با خودم کپسول آتش نشانی می برم.
۶- از شکست باید درس گرفت : دیگر مسابقه نمی دهم !
۷- خطوط کج برای راست شدن باده نوشی می کنند.
۸- گچکار خوب ، ما را رو سفید کرد.
۹- در بیمارستان تنها کسی که هوایش را داشت کپسول اکیسژن بود.
۱۰- دنیا تنها زندانی است که همه محبوسین آن محکوم به مرگ هستند.
۱۱- سنگ ها در اعتراض به “سنگدل” خواندن معشوقه های بی وفا دست به تظاهرات زدند.
۱۲- بر خلاف ادعای ریاضی دان ها هر “خط” تنها یک نقطه دارد!
۱۳- تقدیر، تنها از کسانی که در مقابلش می ایستند تقدیر می کند.
۱۴- خورشید خانم ترشیده ترین مونث تاریخ است چون ده میلیارد سال بی شوهر مانده است!
۱۵- بعضی ها شورش را در می آورند و بعضی ها شورش می کنند!!
لینک مطلب در کافه طنز
اگر مصلحت من چنین
است٬ حاجتم را برآورده
فرما
و اگر نیست٬ مصلحتم را
در آن قرار بده...
التماس دعا ...
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ ! کُخ : معادل مشهدی کِرم !
عده ای بر این باورند که خوردن نان به نرخ روز به سود فرد تمام می شود اما این عزیزان در اشتباه هستند و در تیه گمراهی سرگردان٬زیرا که با افزایش روزافزون قیمت نان٬ خوردن این برکت الهی به نرخ قدیم به صرفه تر است.
اما متاسفانه نان به نرخ قدیم در بازار موجود نیست و اگر هم موجود باشد سرشار از کپک و قارچ و انگل و کخ* و جانورهایی از این قبیل می باشد.لذاست که اگر نخواهیم نان را به نرخ روز بخوریم گرسنه خواهیم ماند...
این هم یک خاطره همینجوری:
دوره پیش دانشگاهی یک معلم شیمی داشتیم به اسم آقای "کاظم شکفته" که خیلی مرد دوست داشتنی ای بود... منتهی همیشه روی تخته ریز می نوشت و من هم که چشمم ضعیف بود پدرم در می آمد تا نوشته های روی تخته را بخوانم ! به همین خاطر همیشه ی خدا، سرم روی جزوه بغل دستی ام بود! هرچقدر هم سر کلاس می گفتم "لطفا درشت بنویسید" افاقه نمی کرد! اول درشت می نوشت و بعد یادش می رفت و دوباره مورچه می دواند ! این بود که یک روز تصمیم گرفتم از باب دیگری وارد شوم و مدح استاد بگویم و اگر جواب نداد هم که بقول قدما :
"چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت بجا!!!"
لذا یک روز، اول زنگ شیمی، شعر زیر را روی تخته نوشتم :
شکفته، ای همه عالم بســـویت همه دنیا و اُخری مسـتِ رویت
بُوَد جانا ! نوبل شایـسـتــه ی تو بگردد هر شیمیدان خاکِ کویت
بُوَد مارکف نیکوف شاگردِ دَرسَت شـــــود لاوازیـه یــک تـار مـویت
نـویسـی گر درشت بر روی تخته ببوسم روی و رخســــار نکویت!
با ابن حال ایشان همان جلسه هم روی تخته ریز نوشت و مورچه ها بدوانید و در پایان کلاس هم به من گفت : " چون ترسیدم بیای ماچم کنی ریز نوشتم !! "
|
|