تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر
 
طنزنوشت های یک سفیر
 
 
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه.....طنز یعنی خنده کردن آه آه
 
آپدیت:

  سال نو مبارک...

در شروع سال جدید یادی هم از ۳دانشجویی بکنیم که بخاطر گناه ناکرده سال نو را  در تاریکی زندان تحویل می کنند... و شاید برای آنها این اولین سالی باشد که لحظه تحویل سال را در کنار خانواده هایشان نیستند... و این خانواده ها چه می کشند...امیدواریم که سال نو با  شنیدن خبر آزادی این سه دانشجو همراه باشد... 

موقعیکه می خواید به کسی تبریک بگید به جای "عید شما مبارک" بگید" سال نو مبارک"...چون عید شما مبارک یعنی" ۱۳ روز عید مبارک" ولی سال نو مبارک یعنی "۳۶۵ روز جدید برای شما مبارک باشه" 

 امیدوارم سال نو برای همه سر آغاز تحولات مثبت باشه...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیم به همه مظلومین ظلم ستیز از زمان حضرت آدم تاعصر حضرت قائم

چاپ شده درنشریه دانشجویی دگرباش (و نسخه دیگر آن در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ویژه هشتمین نمایشگاه بزرگ کتاب استان خراسان رضوی(آبان85))

یک محاکمه:

قاضی:
متهم ردیف دوم به جایگاه.از خودتان دفاع کنید...
متهم ردیف دوم: من...
قاضی: کافی است!شما را به کانون اصلاح و تربیت منتقل می کنیم تا مجازات بر شما جاری شود.
متهم ردیف دوم:ولی...
قاضی: بدین وسیله،متهم ردیف دوم،کتاب ((...)) به کانون "اصلاح و تربیت" منتقل می شود تا مجازات" سانسور" بر وی جاری شود...متهم ردیف اول به جایگاه !
دادستان: شما متهم به نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی،اتهام و افترا هستید !
متهم ردیف اول:...
قاضی: ساکت ! شما حق حرف زدن نداری ! شما را به اشد مجازات یعنی ممنوعیت چاپ محکوم میکنم !
ختم جلسه

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 1:24  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

به مناسبت روز درختکاری

حفاظت از محیط زیست !؟(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

سئوالی که با شنیدن کلمه "محیط زیست" به ذهن هر جنبنده ای متبادر میشود حفاظت از آن برای نسل های آینده است. سازمان مبارزه با محیط زیستضمن اعلام انزجار خود از طرح استکباری-استعماری-استحماری "حفاظت از محیط زیست"، چند دلیل ار هزاران دلیل خودرا برای مخالفت با این مقوله بشرح زیر اعلام می دارد :

1-آقا ! مگر ننه بابای ما برای ما که یک نسل بعد از آنها هستیم چه کردند که ما بفکر نسل"های"آینده باشیم !؟ مگر همانها نبودند که ...

آنان همانهایی هستند که مدعی بودند (دیگران کاشتند و ما خوردیم)

اولا چه کسی دیده که این دیگران چیزی کاشته باشند!؟

ثانیا اگر کاشته اند برای چه کس یا کسانی کاشته اند ؟

ثالثا اگر کاشتند  چه چیزی بوده که کاشتند ؟

رابعا اگر برای ما کاشتند چه کسی خورده که چیزی به ما نرسیده؟

خامسا بر فرض محال دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما عشقمان کشیده بکنیم تا دیگران نخورند .

2-اصولا عده کثیری از ملت ما طلبه آلودگی هستند ! نمونه اش مردم شهرهای بزرگ که از بس در آلودگی زندگی کرده اند دودی و بلکه معتاد شده اند ! وقتی در اخبار میگویند که تنفس به مدت یک ساعت در تهران معادل چندین نخ سیگار است ،چگونه انتظار دارید مردم طالب هوای پاک باشند و بخواهند به محیط زیست پناه ببرند ؟

3-حفاظت از محیط زیست اصولا موجب ترویج مفاسد در جامعه است زیرا مکانهایی مثل پارکها،دشتها،کوهها،نهرها و... محل تجمع جوانان است(تعریف:جوانان به گروهی از ملت اتلاق میشود که همه بزهکاران،افراد شرور مسلح و غیرمسلح،بیکاران،دانشجویان،اوباش و اراذل و معتادان از میان این قشر برخواسته اند.) در نتیجه برای جلوگیری از جمع شدن جوانان و ترویج مفاسد،اکیدا به نابودی محیط زیست وآلوده کردن آن توصیه می شود.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 15:26  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 

تورم شناسی(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

همراه منزل در منزل کنار تلویزیون جلوس نموده و غرق تماشای اخبار بودیم که یکی از مسئولین اقتصادی مملکت روی صفحه ظاهر شد و گفت:" خوشبختانه در کشور اصلا تورم وجود ندارد و اصلا تورم دیگر چه صیغه ای است و نمی دانیم این دروغ ها را چه کسانی از کجایشان در می آورند و هرچه می گویند کذب محض است و خالی بندی است و دغل و جنگ روانی و توطئه و تخطئه و دشمنی و عناد و الخ !" از شنیدن این خبر بسیار شاد و مشعوف گشتیم و قصد جشن و پایکوبی کردیم، گفتیم کانال تلویزیون را عوض کنیم  بلکه آهنگی پخش شود و ما نیز با آن حرکات ناموزون انجام دهیم(موزونش را گفته اند خوب نیست،نکنید!)همین که کانال را عوض کردیم یک مسئول دیگر آمد و بیان داشت که:" بله! در کمال تاسف و تاثر در کشور تورم داریم ولی قصد کنترل آن را داریم و عنقریب و به زودی و یکی از همین روزها آن را کنترل می کنیم و کمرش را می شکنیم و ...!"

با خودم گفتم  آخر  تورم چیست ؟! که هم در کشور ما هست و هم نیست! بعضی ها از غول تورم صحبت میکنند و بعضی ها منکر وجودش می شوند!؟ یعنی این غول اینقدر کوچک و صغیر است که بعضی ها آن را اینقدر ریز می بینند و با تلسکوپ و میکروسکوپ هم از رویت آن عاجزند؟

ناگهان عیال شروع کرد به داد و بیداد که آی گرانی است و تورم و ... و همه تقصیر توست ! گفتم آخر به من چه !؟ گفت خب اگر کارمند نبودی ما هم مثل آن مسئول میتوانستیم بگوییم که تورم نیست !

آبجی ما هم شروع کرد به تفسیر اقتصادی که :"ببین زن داداش ! این تورم یا نیست یا اگر باشد یک بچه صغیر است که از فرط کوچکی دیده نمی شود! و طفلک..."

اینجا بود که بغض گلوی ایشان را فشرد و های های  زد زیر گریه:"... طفلک بی سرپرست هم هست... هیچکس مسئولیت ایجادش را به عهده نمی گیرد..."

مادر جان هم که طاقت اشک نوه اش را نداشت  گفت:"الهی تصدقت بروم ! خب حلال زاده نیست ... " و شروع کرد به لعن و نفرین تورم و باعث و بانی اش که اشک دخترش را در آورده اند و الهی خیر نبینند و به زمین گرم بخورند و الهی داغ ببینند و الهی سقف آرزوشان روی سرشان خراب شود و قس علیعذا !

گفتم:" غصه نخورید! خودم باعث و بانی اش را پیدا میکنم!"

پس از کلی فشار به مغزم گفتم تورم فامیل آقای "گرانی" است،خب ریشه یابی میکنیم،این که کاری ندارد ! خب از مرغ شروع می کنم ! به مغازه مرغ فروشی رفته و قیمت مرغ را پرسیدم! وقتی نرخ را گفت الساعه کرکره مغازه را پایین کشیدم و پشت پیشخوان پریدم که مردک چرا اینقدر گران !؟خجالت نمی کشی؟شرم نمیکنی؟حیا نداری؟ گفت "آقا برو آن طرف باد بیاید! به من چه ؟ برو از مرغدار ها بپرس !!!"

با خودم گفتم که این هم سر نخ !بدون اتلاف وقت رفتم مرغداری،مرغ دار هم پس از کلی شکنجه 

روحی-روانی از گرانی غذای مرغ گفت و گرانی گندم و اینکه بچه محصل دلرد و خرج زن و بچه اش را ندارد بدهد و کرایه خانه زیاد است و....؛ ایستادن را جایز ندانستم چون نزدیک بود از شنیدن مراثی زندگی آن نگونبخت فلک زده مفصلا اشک بریزم و افسردگی بگیرم ! ولی سرنخ دستم بود:"گرانی گندم"

وقتی سراغ گندمکار  رفتم از گرانی کود برایم گفت و ... !

و حالا من در بیمارستان  بستری ام چون  مافیای قدرت و ثروت دیدند اطلاعات زیاد دارم، ترورم کردند !

چطور!؟

سر نخ من "گرانی کود" بود،خب کود از کجا می آید !؟

من فهمیدم(و کاش نمی فهمیدم) و رفتم سراغ سرمنشا کود ! هر چه از سرمنشا مربوطه سئوال کردم که مگر محصولات ناخوشایند تو چقدر ارزش دارد که اینقدر گران است جواب نداد !

گفتم حالا که اینطور شد به زور از او اعتراف میگیرم... اما خب پرواضح که زور گاو خشمگین از من بیشتر بود و شاخی حواله ما کرد و حالا بدنم از سر تا نشیمنگاه از 7 ناحیه دچار تورم شده است !پس عامل تورم این بود !؟

حالا فهمیدم این مافیای قدرت و ثروت که میگویند عجب قدرتی دارد لاکردار!!

 

کاریکاتور:عباس ناصری

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 21:46  توسط سامان فیروزی (سفیر)  | 
 
  بالا