تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر


   فرنکشـتاین هـیولایی علم کرد       
پشـیمان شـد دو دستـش را قـلـم کرد

     خـداونـدا! کـجا  بودی  تو آنگاه        که شیطان وضع ما شُربا شلم* کرد!؟


* همان شلم شوربای خودمان است که به اقتضای وزن و قافیه اینگونه شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 17:16 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

یک سوال عمیق فلسفی هست که آن را بدانم و بمیرم بهتر است ! و اون اینه :

اونا که از آنجلینا جولی خوششون میاد از چی چی این زنیکه لب شتری خوششون اومده !؟؟؟

پی نوشت : مطلب ندارم ... دوست هم دارم الکی وبلاگ به روز کنم ...حرفی بود ؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:21 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


دیروز...امروز...

دیروز

تمام آرزوی من آن بود

که یکبار٬

فقط و فقط یک بار ......

و امروز

تمام آرزوی من این است

که یک بار دیگر...

فقط و فقط یک بار دیگر......


 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 4:24 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


تقدیم به قیصر امین پور به مناسبت دومین سال درگذشتش...


نه گندم نه سیب (۲)*

«نه گندم ونه سیب»...

می گویند که بهشت

پر از حرامزادگانی است

نیم آدم و نیمی حور

و این بود

داستان واقعی اخراج از بهشت...



* نه گندم و نه سیب عنوان شعری از قیصر امین پور است که با همین عبارت آغاز می شود و من برداشت جدیدی از آن ارایه کردم...

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 17:36 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 دو سال پیش برای ولادتت شعری ساختم و حاجتی خواستم و در یک بیت آن گفتم:  
" به داد دلم رس الا شاه توس     تو ای ضامن آهوان ماه توس"...
و امروز که بعد دو سال٬ به داد دلم نرسیدی :

زیادت* کرده اند این ماتمم را         رسانـدنـدش به طاق آن طاقتم را

اماما ! جشن میلادت مبارک         ندادی پس چرا آن حاجتم را !؟!؟

همشهریت : سامان



*زیادت: زیاد٬زیادی

وقتی شخصی به دیگری نامه خصوصی می نویسد و مخاطب نامه را بی پاسخ می گذارد٬گاها فرستنده نامه٬ نامه ای گلایه آمیز خطاب به شخص مقابل می نویسد و به پیوست نامه اولیه٬ به صورت سرگشاده منتشر میکند.من هم به این خاطر که جواب خواسته ام را نگرفته ام٬ نامه سرگشاده ام را منتشر می کنم...

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 21:20 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 

سپیدان را خدا بر تخت کردی      عرب ها را ولی بر نفت کردی

عدالت را چه کردی پس خدایا    سیاهان را چرا بدبخت کردی !؟

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 21:49 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


توضیح:
هنوز هم نظرات شما را تک به تک و بادقت می خوانم منتهی به دلیل قطع بودن اینترنت منزل تا مدتی قادر به پاسخگویی به نظرات شما عزیزان نخواهم بود.


پای صحبت آقاجون (منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز)

این قسمت:رویین تن

یادش به خیر... خدا بیامرز پدرم (البته بعد فوت مادرم!) شب های جمعه ما را به زور دور هم جمع می کرد دور کرسی و به قول خودش «شاهنومه» برای ما می خواند! و البته داستان همیشه اش هم رزم اسفندیار رویین تن بود که با رستم در آویخت و آخر رستم خونش ریخت.
اسفندیار را دوست داشتم و به نظرم کشته شدنش لافتوتی و بی مروتی بود؛ پدر همیشه از درگیری نیروهای خیر و شر می گفت و همیشه می گفت که زمانه، هم رستم دارد و هم اسفندیار! ما هم که اصولا وقتی ککی به تنبان مان می اُفتد دست بردار نیستیم از همان روزگار جوانی در جستجوی رستم و اسفندیار زمانه بودیم! و حالا سر پیری دست به مکاشفه زده اسفندیار زمانه را شناختیم! او کسی است که نه سیمرغ حریف اوست و نه رستم! اسمش هم اسفندیار است! هیچکس هم حریفش نیست؛ می تواند برود ترکیه حرکات موزون و غیر موزون تماشا کند،از دوستی با اسراییل بگوید٬ در مراسم دف زنی و توهین به مقدسات شرکت کند اما هیچکس هم کاری به کارش نداشته باشد !اسفندیار رحیم مشایی را میگویم!مشاور و رییس دفتر رییس جمهور : کارهايي می کند که اگر در دولت هاي قبلي انجام مي شد مي آوردند «سوار زابلي» که باشند با «خنجر کابلي»!حالا انصاف بدهید این اسفندیار رویین تن است یا اسفندیار شاهنامه؟!فقط ماندم چه کسی و در چه آبی او را شسته که اینجوری رویین تن شده است؟!

                         چنان حرف هایی زد اسفندیار              که هرکس بگوید کشندش به دار
                         هــمــاوردی امــا نـدارد کــنــون              که باشد ز فامیل و مهرش فزون!


البته می گویند دخترش پدر شوهر خوبی دارد!
والله اعلم...


لینک مطلب در کافه طنز
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 20:17 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

آموزش شهروندی(چاپ شده در روزنامه شهرآرا)

اصول مستاجرداری:

 مسئله مالک و مستاجر از جمله مسایلی است که از زمان غارنشینی انسان ها، بین ابناء بشر مطرح بوده و بااین حال نکات زیادی در این باب از دید مالکین محترم مغفول مانده است. لذا با عنوان نمودن نکات زیر امیدواریم که قدمی هرچند کوچک در راه ایجاد رفاه برای مالکین محترم و نیز مهار مستاجرین، برداشته باشیم: 

- طبیعتا اولین کار جهت داشتن مستاجر،اجاره دادن منزل است.لذا همين امروز دست به كار شويد و براي سوسك ها و موش هاي زيرزمين نمناك خانه تان همدم و مونس پيدا كنيد ! كافي است به بنگاه سر كوچه تان بسپاريد كه يك مورد اوكازيون براي اجاره داريد و از او بخواهيد براي شما مستاجری پيدا كند.

- با عربده كشي و نعره زني دایما به مستاجر خود ياد آوري كنيد كه شما بسيار آدم ناموس پرست و خواهر و مادر داري هستيد و آنها اصلا حق رفت و آمد با افراد عذب را ندارند چون در منزل شما یک خانم مجرد وجود دارد و سپس به مادربزرگ 105 ساله تان كه همسرش را حدود 80 سال پيش دقمرگ کرده است اشاره كنيد !

- جهت صرفه جویی در مصرف برق ، زمانی که مستاجرتان در خانه نيست با كليد يدكي وارد منزل آن ها شده لامپ هاي پر مصرفشان را باز كنيد !

- هر روز صبح مادربزرگ آلزایمری تان را برای گرفتن اجاره خانه به منزل مستاجرتان بفرستید.

- اگر  زمستان است و لوله دستشويي خانه مستاجرتان تركيده و برای انجام اعمالی از قبیل ... و ...دچار مشکل شده اند (منظور از ... و ... همان گلاب به رو و رو به دیوار است) به شما ربطي ندارد چرا که خوشبختانه یک بوستان (همان پارک خودمان!) به همراه سرویس بهداشتی در نزديكي منزل شما وجود دارد.

- از مستاجرتان بخواهيد كه هنگام ورود به خانه خودش حتما "ياالله" بگويد ! شايد يكي از عناصر مونث خانواده شما محض فضولي به زيرزمين محل سکونت مستاجرین تشريف برده باشد.

- در هنگام تخلیه و تصفيه حساب، نيمي از پول پيش را جهت نظافت حياط ، پول شارژ، ديركرد اجاره خانه، استهلاك منزل، شيريني منزل جديد، بهاي شله و حلیم نذري و ... كسر نماييد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 12:4 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

شاید عده ای تصور کنند که اولین کسیکه واژه "نن جون !" یا همان "ننه جان" را وارد ادبیات سیاسی کشور کرده شیخ مهدی کروبی است. اما بنده در همینجا اعلام میکنم که بنده بسیار پیشتر از مناظرات انتخاباتی اقدام به استفاده این واژه در حیطه سیاست کرده ام و میتوانم ضمن شکایت از ایشان تقاضای دریافت غرامت هم بکنم ولی با حال برای سنگین تر نشدن پرونده ایشان از اینکار خودداری کرده صرفا به انتشار این مطلب قدیمی در وبلاگ بسنده میکنم!!! برای اثبات ادعای بنده به لینک مطلب در کافه طنز بروید و تاریخ مطلب را ملاحظه فرمایید!)

پای صحبت آقا جون(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز)

این قسمت: بلا نسبت شما !

خدا بیامرزد ننه جان را! زمانی که بچه بودیم یک خرابه ای کنار خانه ما بود و در این خرابه بلانسبت شما سگی زندگی می کرد…
حالا این سگ به ننه جان ما چه ارتباطی داشت؟
عرض میکنم !
ما معمولا در خانه مهمان زیاد داشتیم و بالطبع همیشه غذا هم زیاد درست می کردیم اما بعد از اینکه مهمان ها می رفتند و خروار خروار غذای اضافه روی دستمان باد می کرد  ننه جان ما را مجبور می کرد که برویم و غذا را بریزیم بلانسبت جلوی سگ تا حیف  نشود! یخچال که نبود آن زمان…
حالا چند روز پیش توی روزنامه خواندم دولت بین مردم سیب زمینی مفتی تقسیم کرده  و یک عده هوچی گری کرده اند که آقا! با گداپروری رای جمع نکنید! دولتی ها هم در دفاع گفته اند سیب زمینی ها داشته می گندیده مجبور شدیم بین مردم توزیع کنیم که حیف نشود.
حالا غرض از ذکر این خاطره این بود که بگویم ننه بزرگ ما اینقدر شعور داشت که نگذارد غذاها حیف شود! اما منتقدین دولت خدمتگزار اندازه ننه بزرگ بی سواد ما هم شعور ندارند… خدا همه را به راه راست هدایت کند…


لینک مطلب در کافه طنز

+ نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 13:16 توسط سامان فیروزی (سفیر) |